اباء: سرپیچیدن،سرکشی کردن، نافرمانی کردن اباطیل: چرند ها، بیهوده ها ابتدا: نخست، آغاز، پیش درآمد ابتدایی ترین: ساده ترین، آغازین‌ترین ابتلاء: دچاری، دچار شدن، گرفتاری ابتلاع: فروبردن ابتهاج : شادی، شادمانی ابتکار: نوآوری ابد: جاودان ابداع: آفریدن؛ نوآفریدن، آفرینش ابدال: تاخت زدن ابد الدهر: جاوید، جاویدان ابدیت: همیشگی , بی پایانی , جاودانگی ابراز: آشکارکردن ابرام: پافشاری، استوار کردن ابریق: آبریز، آبشخور، آفتابه ابطال: ناچیز کردن، بیهودگی ابطال: پهلوانان، دلاوران اِبعاد: راندن، گردانیدن اَبعاد: دوری ها, اندازه ها ابقاء: ماندن، پایدار گذاشتن ابکار: دوشیزگان ابلق: سیاه و سفید، دورنگ، خلنگ، ابلک ابله: گول، ساده مرد، بی خرد، سبک سر ابلیس: اهریمن ابن سینا: پور سینا ابوالهول: هراس انگیز، ترس آور ابهام: پوشیدن، تاریکی، گنگی، پوشیدگی ابهت: بزرگی، بزرگواری اتباع: شهروندان اتحاد: همبستگی، یگانگی، یکدلی، پیوستگی اتساع: گستردگی، فراخ شدن اتصاف: نشان پذیری، ستوده شدن اتصال: پیوستگی، پیوست، پیوندیدن اتفاق: رخداد، رویداد , پیشامد اتفاق افتاد: رخ داد، روی داد اتفاق افتادن: رخ دادن، روی دادن اتفاقات: رویدادها اتفاقاً: ناگهانی، یکباره, شانسی , شانسکی اتکاء: دلگرمی، لمیدن ,پشتگرمی , وابستگی اتلاف: نیست کردن، برباد دان، کاستن اتمام: سپریدن، انجام ,پایان اتهام: بدنامی اتوماتیک: خودکار اتومبیل: خودرو اثاث: رخت و پخت، رخت خانه اثاثه: رخت خانه اثبات: پابرجا کردن, اثر: پرتو، نشان، نشانه, ردپا اِثقال: گران بار کردن، سنگین ساختن اَثقال: بار های گران اِثمار: میوه دارشدن، توانگر شدن اَثمار: میوه ها اثناء: هنگام اثیر: آتش اثیم: گناهکار، بزه کار اجابت: برآوردن، پاسخ دادن اجاره: کرایه اجازه: دستور، پروانه، فرمان,رخست اجبار: واداشتن، زورکردن, زورکی اجتماع: گردآوری , همایش اجتناب: دوری , پرهیز اجتناب ناپذیر: پیشگیری ناپذیر ,خواه نا خواه اجتهاد: کوشیدن، کوشش، استادی، هنرپروری اجحاف: زورگویی کردن، دست درازی کردن، ناهنجاری, بیداد , بیدادگری اجداد: نیاکان، پدران اجرام: توده ها، پیکرها اجرت: دستمزد، پاداش ,کاربها اجزا: تکه ها، پاره ها اجساد: تن ها، لاشه ها اجسام: کالبد ها,چیز ها اجل: مرگ اجل: بزرگ تر، بزرگوار تر اجلاس: نشانیدن، نشست اجلاف: فرومایگان اجلال: بزرگ داشتن، شکوهمند اجماع: گرد آمدن, همایش اجمال: فشرده کردن، بریده کردن اجمالاً: به کوتاهی اجناس: کالاها، گونه ها اجنبی: بیگانه اجیر: مزدور، مزدبگیر احاطه: فراگرفتن احترام: ارج، گرامیدن، بزرگداشت احتذار: دوری کردن، پرهیز کردن احتراز: کناره گیری کردن، رمش، دوری جستن احتراق: سوختن، برآفروختن، آفروختگی احترام: گرامیدن، بزرگداشتن، ارج، پاس داشتن احتساب: سر بسر گرفتن، بشمارآوردن احتشام: شکوهیدن، بزرگی، شگرفی احتضار: جان سپردن، جان کندن، دم مرگ احتقار: کندن، کاویدن احتکار: اندوختن، بنداری کردن، انبارداری احتمال: شکیبیدن، بردباری، شایستن، گمان کردن احتمالاً: شاید - چه بسا احتیاج: نیاز، دربایستن، بیچارگی احتیاط: پروا، دوراندیشیدن، سنجیدگی، پایش احد: یکتا، یگانه، یکی، گرد اِحداث: پدید آوردن، نو کردن اَحداث: پیش آمدها، پدیدآمده ها، نوآمدگان احدی: هیچکسی، یکی احرار: آزادگان، آزادان احراز: استوار کردن، پناه دادن احزاب: گروه ها، دسته ها احزان: اندوه ها، اندوهان احساس: دریافتن، دانستن، پرماسیدن احسان: نکویی، نکوداشتن، خوبی احسب: به نژاد، نژاده تر احسن: کلان، نبکوتر احسنت، براوو یا باریکلا: آفرین، به به احسن الخالقین: نیکوترین آفرینندگان احشاء: اندرونه ها احشام: ستوران، چارپایان احصاء: شمردن، آمار، آمارگرفتن احصاییه: آمار، شمار احضار: خواندن، خواستن احضار کردن: فراخواندن احق: سزاوارتر، راست تر احقاد: کینه ها احقاق: دادرسی، دادگری احقر: خوارتر، پست تر احکام: فرمان ها، دستور ها احمد: ستوده تر احمر: سرخ احمق: منگ، ساده مرد، کانا، پفیوز احور: ساه چشم احول: کج بین، لوچ، دوبین اِحیاء: تازه داشتن، زنده کردن، زنده داشتن اَحیاء: زندگان، تیره ها احیان: زمان ها، هنگام ها احیاناً: شاید، گهگاهی اخ: برادر، دوست، همنشین اخاذی: زورگیری اخبار: تازه ها، آگاهی ها اختتام: انجامیدن، بپایان بردن، بسر رسیدن اختراع: نوآوری، نوکاری، آفریدن اختصار: کوتاهی، کوتاه اختصاص: برگزیدن، گزین کردن، وابستگی اختفاء: نهفتن، پوشیدن، ناپدیدگی اختلاس: ربودن، دزدی کردن اختلاط: درهمی، درآمیختگی، آمیزه اختلاف: دوگانگی، ناسازگاری، دویی، کشمکش اختلال: پریشانی، نارسایی، نابسامانی اختناق: خفقان - خفگی - فشار - تنگنا، خپگی اختیار: پسندیدن، برگزیدن، گزین کردن، کمر بستن اخذ: دریافت، گرفتن اخراج: بیرون کردن، بیرون فرستادن،برکنار کردن اخروی: آن جهانی اخص: ویژه، گزیده تر اخطار: هشدار، آگاهانیدن، آگاهی اخطارسابق: پیش آگهی اخفاء: پوشیدن، پوشانیدن، نهفتن اخلاص: یکرنگی، پاکدلی، بی آلایشی اخلاف: جانشینان، بازپسینیان،بازماندگان اخلاق: خوی ها، منش ها اخلال: بهم زدن، دهم و برهم کردن اخوت: برادری اخوی: برادر اخیر: تازه، پسین، بازپسین اخیرالتأسیس: نوبنیاد - نوساز اخیرا: به تازگی اداء: گزاریدن، گزاردن، پرداختن اداره: گردانیدن ادامه: پیوسته، پیوستگی ادب: دانش، فرهنگ، نزاکت ادرار: پیشاب ادراک: پی بردن، دریافتن ادله: راهنماها ادوات: افزارها، ابزارها ادوار: دوره ها اذان: بانگ نماز اذعان: پذیرفتن، باورپذیری اذهان: یادها، هوش ها اذیت: آزار، رنجانیدن، ستوهی ارائه طریق کردن: پیشنهاد کردن ارائه کرد: رو کرد، نمایش داد، نمود اراجیف: پرت و پلا اراده: خواست، آهنگ اراذل: ناکسان، فرومایگان اراضی: زمین ها ارامنه: ارمنیان ارباب: خدایان، خدایگان اربعین: چله ارتباط: بستگی، پیوستگی، وابستگی ارتحال: کوچیدن ارتجاع: واپسگرایی ارتعاش: لزرش، تکان ارتفاع: بلندی ارتقاء: پیشروی کردن، بالارفتن ارث: مرده ریگ ارجاع: بازگردانیدن، برگشت دادن ارزاق: خواربار ارسال کردن: فرستادن، گسیل داشتن، روانیدن ارشاد: راهبری، راهنمایی ارشد: بزرگتر ارصاد: چشم داشتتن، نگاه داشتن ارضاء: خشنود کردن ارفاق: آسانگیری ارکان: پایه ها، ستون ها ارکستر: همنوازی اریکه: تخت، بست اریکه فرمانروایی: تخت فرمانروایی ارگانیسم: اندامگان از اوایل: از آغاز از این جهت: از این رو از این طریق: از این روش از این قبیل: از این دست از این نظر: از این رو از آن روز به بعد: پس از آن روز ازاله: پاک ساختن، ستردن از بین بردن: از میان بردن از جانب: از سوی از جمله: از دسته - از آنگونه ازدحام: انبوهی، جنجال ازدیاد: فزونی، افزونی ازدواج: زناشویی از حیث: از دید از طرف دیگر: از سوی دیگر از طریق: از راه از قدیم: از دیر باز ازل: جاوید، دیرین، همیشگی اسم: نام اسارت: بردگی اساس: بنیاد، پای بست، اساسنامه: بنیادنامه اساسی: بنیادی - بنیادین اسباب: انگیزه ها، افزار اسبق: پیشین اسپری: افشانه استبداد: تکسالاری - خوکامگی، خودرایی، خودسری استجابت: پاسخ، پذیرش استحصال: برداشت استحضار: آگاهی استحقاق: شایستگی - سزاواری استحمام: خودشویی استحکامات: سنگربندی ها استدعا می‌کنم: خواهش می‌کنم، درخواست می‌کنم استراتژی: راهبرد استراتژیک: راهبردی استراحت کردن: آسودن - درازکشیدن استراق سمع: شنود استرداد: واپسداد استشمام: بو کردن- بوییدن استشهاد: گواهی استعفا: کناره گیری استعمال: کاربرد استفاده از: به کارگیری استفاده: کاربرد استقامت: پایداری استقبال: پیشباز استقرار: برپایی استقلال: خودسالاری استمرار: ادامه - پیوستگی استناد: گواهمندی استنباط: برداشت استهزاء: ریشخند استهلاک: فرسایش استیجاری: کرایه ای استیضاح: بازخواست استیضاح: بازخواست استیلاء: چیرگی اسرار: رازها اسراف: ریخت و پاش اسطوره: افسانه اسقاطی: ناکارآمد اسلاف: پیشینیان - گذشتگان اسلحه: جنگ افزار اسم: نام اسهال: شکم‌روش اسکله: بارانداز اسیر: برده - دستگیر اشاعه: گسترش اشتباها ً: ندانسته اشتغال: کارگماری اشرار: آشوبگران اشراف: بزرگان-بزرگواران اشعار: سروده ها اشکال: خرده اصحاب: یاران اصرار: پافشاری اصطلاحات: واژگان اصطکاک: سایش اصفهان: اسپهان، اسپاهان، سپاهان اصل: ریشه-بن-بیخ اصولی: بنیادی - بنیادین اصیل: ریشه دار اضافه کردن: افزودن اضطراب: پریشانی اضمحلال: نابودی اطاعت: پیروی - فرمانبرداری اطاعت می‌شود: به روی چشم اطاق: اتاق اطراف: گوشه ‎ها-کناره ‎ ها اطرافیان: خویشان - نزدیکان اطریش: اتریش اطلاع: آگاهی اطلاع ثانوی: آگهی پس از این اظهار داشت: بازگو کرد اظهار نظر: بازگویی دیدگاه اعتبارنامه: استوارنامه اعتدال: میانه روی اعتصاب غذا: گرسنه‌نشینی (رایج در فارسی دری) اعتقادات: باورها اعتماد به نفس: خودباوری اعتماد متقابل: همباوری اعجاب انگیز: شگفت انگیز اعدام کردن: سر به نیست کردن اعراب (عرب ها): تازیان اعزام: گسیل اعلام کردن: آگاه کردن اعلان: آگهی اعیاد: جشن ها اغتشاش: آشفتگی اغلب: بیشتر افتتاح: گشایش افتخار: سربلندی افتضاح: رسوایی افراد: کسان افرادی که: کسانی که افراط: زیاده روی افقی: ستانی اقامت: ماندن اقبال: بخت اقتباس از ...: برگرفته از ... اقدام نمودن: دست زدن، دست‌به‌کار شدن اقصی نقاط دنیا: دورترین جاهای دنیا اقلام: نمونه ها اقلیت: کمتری الان: اکنون البسه: پوشاک الحاق: پیوست الی یا لغایت: تا اما: ولی امام: پیشوا امام جماعت: پیشنماز امتحان: آزمون امتحان کردن: آزمودن - آزمایش کردن امتداد: راستا امتناع: خودداری - پرهیز امتناع کردن: خودداری کردن، پرهیز کردن، پرهیزیدن امثال: همانندها، همالان امداد: یاری رسانی امدادگر: یاری رسان امر: فرمایش امرار معاش: گذران زندگی امرتان چیست؟: فرمایشتان چیست؟ امریه: فرمان نامه امکان پذیر: شدنی انبیاء: پیامبران-پیغمبران انتخاب: گزینش انتخابات: گزیدمان انتصاب: گماشتن-گمایش انتظار: چشمداشت انتظار داشتن: چشم داشتن انتظار می‌رود: پیش بینی می‌شود انتقاد کردن: خرده گیری - خرده گرفتن انتقام: تلافی - کینخواهی انجماد: یخ زدن انحاء: روش ها انحراف: لغزش انحرافات: کژی ها انزوا: گوشه گیری انسجام: هماهنگی انشاء الله: به امید خدا، بنامیزَد (رایج در قدیم) انصراف دادن: کناره گیری کرد انعطاف: نرمش انعقاد خون: لختگی خون انعکاس: بازتاب انفجار: پکیدن - پکش، ترکیدن انفرادی: تنهایی انفصال: جدایی انهار: رودها انهدام: نابودی انواع: گونه ها اهالی بوشهر: مردمان بوشهر اهتمام: کوشش اهدا کردن: پیشکش کردن اواسط: میانه ها اوباش: ناکس اول: نخست اولا: نخست، یکم اینکه اولاد: فرزندان اولویت: نخستینگی اولین: نخستین اکاذیب: دروغ ها اکتفاء: بسنده اکتفاء کردن: بسنده کردن اکثر قریب اتفاق: بیشتر اکثرا: بیشتر اکثریت: بیشتری ایاب و ذهاب: رفت و آمد ایالت: استان - فرمانروایی ایام: روزها ایجاد اشتغال: کارآفرینی ایجاد: برپایی ایجاد شده: برپاشده ایجاد کردن: پدید آوردن ایده آل: آرمانی ایده آلیست (فرانسوی): آرمان گرا ایده آلیسم: آرمان گرایی ایرانی الاصل: ایرانی تبار ایرانیت: ایرانی گری ایمان: باور - باورداشت این طور: اینگونه، چنین ایندکس: نمایه آبا: پدران، نیاکان آباژور: نورتاب، فروتاب آتی: آینده آثار: نشانه ها، یادگارها، یادبود ها آثام: گناه ها، بزه ها آجر: خشت، آگور، آ‍‍ژیانه آجل: دیرس، پس آینده، درآینده آخر الامر: سرانجام آخر الزمان: واپسین، پایان روزگار آخر: پایان، پسین، واپسین،انجام، فرجام، سرانجام آخرت: رستاخیز، بازپسین آخرین: واپسین، پسینیان آداب: آیین ها، روش ها آدم: کس آراء: اندیشه ها، رای ها آرشیو: بایگانی آزمایشات: آزمایش ها آس: تکخال آسانسور: بالابر آفاق: کرانه های آسمان، کران تا کران، کنارهامون آفت: گزند، آسیب آلام: دردها، رنج ها آل بویه: خاندان بویه، بوئیان آلت: ابزار، افزار، دست موزه آلت قتاله: کُشت‌افزار آن: هنگام، دم آن را باطل کردم: آن را تباه کردم آنطور: آنگونه آنوقت: آنگاه آیت: نشان، نشانی، نشانه آیه: نشانی، چمراس با اصل و نسب: با ریشه با تشکر: با سپاس با تقوی: پرهیزگار با تمام: با همه با عقاید مختلف: با باورهای گوناگون با قابلیت: با توانایی با لیاقتی: شایستگی باجناق: همریش بارز: آشکار - پدیدار باطل: نادرست - تباه باطنی: درونی باعث: مایه باعث عبرت دیگران: مایه پند دیگران باقیمانده: مانده بالاجبار: به ناچار بالاخره: سرانجام بالاخص: به ویژه بالعکس: وارون بالقوه: نهفته - خفته بالکن: ایوان باکره (بانوان): دوشیزه بحبحه: هنگامه بحث و تبادل نظر: گفتمان بحر خزر: دریای مازندران بحران: چالش بخیل: چشم تنگ بد جنس: بد نهاد بدعت: نوآوری بدن: تن بدو: آغاز بدون شک: بی گمان بدون فوت وقت: بی درنگ بدیل: همتا بدین طریق: بدین روش بذر پاشیدن: تخم پاشیدن بذله گو: شوخ بر اساس: بر پایه بر عهده: بر دوش بر مبنای: بر پایه براق: درخشان برای مثال: برای نمونه برخی مواقع: گاهی برعکس: وارونه برقرار: پایدار - استوار - برپا برودت: سرما برودتی: سرمایشی برکه: آبگیر بزاق: آب دهن بسط دادن: باز کردن: اندکی سخن را باز کنید بسط: گسترش بسمه تعالی: به نام خدا بسهولت: به آسانی بشارت دادن: مژده دادن بشاش: خندان بشر: آدمی بصیرت: بینش بعد: پس بعدها: در آینده بعضا: گاهی بعضی اوقات: هر از چند گاهی بعضی: برخی بعضی مواقع: گاهی بعضی وقتها: گاهی بعید: دور بلاتکلیف: بی برنامه بلاتکلیفی: بی برنامگی بلاغت: شیوایی بلافاصله: بی درنگ بنیان: بنیاد بنیانگذار: بنیادگذار به اتفاق: همراه به احتمال زیاد: به گمان بسیار به این ترتیب: بدین سان به تدریج: کم کم به تفصیل: به گستردگی به حق: به سزا به خصوص: به ویژه به زعم: به باور به سرعت: با شتاب به طور قطع: بی گمان به ظن من: به گمان من به عبارتی: به گفته ای به علاوه: افزون بر آن به غیر از اینکه: جدا از اینکه به قول: به گفته به لحاظ: از دید به مثابه: به مانند به منظور: برای به موازات: همراستا به نحو: به گونه به نحوی: به گونه ای به هر حال: به هر روی به هر صورت: به هر روی به همین خاطر: از این رو به همین دلیل: از این روی به هیچ عنوان: به هیچ روی به واقع: به راستی به وجود آوردن: پدید آوردن به وجود آورنده: پدیدآورنده به وسیله: بدست به وضوح: به روشنی به وفور: فراوان به وقوع پیوست: رخ داد به کرات: بارها بهت: گیجی بوران: برفباد بولتن: گزارشنامه بوکس: مشتزنی بکر: دست نخورده بی احتیاط: بی پروا بی احساس: سنگدل بی اصل: بی ریشه بی اصل و نسب: بی ریشه بی اعتبار: بی ارزش بی اعتقاد: ناباور بی اعتقادی: ناباوری بی اعتنا: رویگردان بی اعتنایی: رویگردانی بی انتها: بی پایان بی انضباطی: نا به سامانی بی بدیل: بی همتا بی بضاعت: تهیدست بی تامل: بی درنگ بی تدبیر: نابخرد بی تدبیری: نابخردی بی ترتیب: درهم بی تردید: بی گمان بی تردید: بی گمان بی توجه: بی پروا بی جرات: بزدل بی جواب: بی پاسخ بی حد و حصر: بی اندازه بی حساب: بیشمار بی حواس: پریشان بی حوصلگی: بی تابی بی حوصله: بی تاب بی خبر: سرزده - ناآگاه بی خبر: ناآگاه بی خبری: ناآگاهی بی رحم: سنگدل بی رقیب: بی مانند بی روح: بی جان بی سلیقگی: بدپسندی بی سلیقه: بدپسند بی شباهت: ناهمانند بی شعور: نادان بی شک: بی گمان بی صبر: ناشکیبا بی صبری: ناشکیبایی بی عدالتی: بی دادگری بی فایده: بیهوده بی قرار: بی تاب بی قراری: بی تابی بی لیاقتی: ناشایستگی بی نظمی: نا به سامانی بی نظیر: بی همتا - بی مانند بی کفایتی: ناشایستگی بیان کردن: بازگو کردن بیش از حد: بیش از اندازه بیعانه: پیش پرداخت بین المللی: جهانی - فرامرزی بین النهرین: میانرودان بین: میان بینهایت: بیکران بیوگرافی: زندگینامه - سرگذشت پاراگراف (لاتین): بند پارتیشن: دیوارک پارکینگ: خودروگاه پاساژ (فرانسوی): تیمچه پاسپورت: گذرنامه پانسمان: زخم‌بندی پاورقی: پانویس پر تعداد: پرشمار پرتحمل: پرتاب پرتعداد: پرشمار پرثمر: پربار پرنس: شاهزاده پرنسس: شاهدخت پروژکتور: نورافکن پروسه: فرآیند پستچی: نامه رسان پلیس: شهربانی پمپ: مکنده پیش شرط: پیش نیاز تا به حال: تاکنون تا حالا: تاکنون تا حدودی: تا اندازه ای تا حدی: تا اندازه ای تابعیت ایران: شهروندی ایران تاثرآور: دلخراش تاثیر: کارایی تاثیر گذار: کارساز تاجر: بازرگان تاخیر: دیرکرد تارک دنیا: جهان‌رها تاسف بار: اندوه بار تاسف: افسوس تاسیس: راه اندازی تاسیس کردن: پایه گزاری کردن تالم: اندوه تامل: درنگ تاکید: پافشاری تاکید کرد: پافشاری کرد تألیف شده: نوشته شده تبادل نظر: گفتگو - گفتمان تبحر: چیرگی تبریزی الاصل: تبریزی تبار تبریک: شادباش- شاباش تبسم: لبخند تبعات: پیامدها تبعه ایران: شهروند ایران تبعیت: پیروی تبعیت کردن: پیروی کردن تجار: بازرگانان تجارت: بازرگانی تجاری: بازرگانی تجانس: همگنی تجاوز: دست درازی تجدید نظر: بازنگری تجربه کردن: آزمودن تجزیه طلب: جدایی خواه تجزیه و تحلیل: موشکافی تجمع: گردهمایی تجمع کنندگان: گردآمدگان تجهیزات: ساز و برگ تحت اللفظی: واژه به واژه تحت فشار: زیر فشار تحت لوای: زیر درفش تحتانی: زیرین تحرک: جنبش تحریک کننده: برانگیزاننده تحسین برانگیز: آفرین انگیز تحصن: بست تحصن کردن: بست نشستن تحصنگاه: بستگاه تحقیر: خوارداشت تحقیق: پژوهش تحقیقاتی: پژوهشی تحمل: بردباری تحمل نمی کند: برنمی تابد تحمل کرد: تاب آورد تحول: دگرگونی تحولات: دگرگونی ها تخریب: ویرانی تخصص داشتن: سررشته داشتن - کاردان بودن تخطی: لغزش تخلیه: تهی سازی تخمین: برآورد تخیل: پنداشت - پندار تداوم: ادامه تدبیر: راهکار تدریجا: کم کم تدوین: گردآوری تذکر: یادآوری - گوشزد تراس: ایوان ترافیک: شدامد تربیت: پرورش تربیت کردن: پرورش دادن ترجمه: برگردان تردد: آمدوشد تردید: دودلی - گمان ترشح: تراوش ترغیب کند: وا دارد ترقی: پیشرفت ترمینال: پایانه ترویج: گسترش تسامح: رواداری تساوی: برابری تسبیح: دستگرد تست: آزمایش تسطیح: هموارسازی تسلسل: زنجیرواری تسلط: چیرگی تسلیحاتی: جنگ افزاری تسکین: آرامش تشریح: کالبدشناسی تشریفات: آیین ها تشویق: دلگرمی تشکر: سپاسگزاری تصادف: برخورد تصادم: برخورد تصحیح کردن: درست کردن تصدیق (رانندگی): گواهینامه (رانندگی) تصفیه: پالایش تصور: انگاشت - انگار تصور کردن: گمان کردن - پنداشتن تظاهرات: راهپیمایی تظاهر: خودنمایی تعادل: ترازمندی تعجب: شگفتی تعجب ‎آور: شگفتی آور تعجیل: شتاب کردن تعداد: شمار تعداد محدودی: شمار اندکی تعدادی: شماری - چندی تعرض: درازدستی تعقیب: پیگیری - دنبال تعلق خاطر: وابستگی تعلیم: آموزش تعهدنامه: پیمان نامه تعویض: جایگزینی -جا: ی تغییر کرد: دگرگون شد تغییرات: دگرگونی ها تفتیش: بازجویی تفحص: پیکاوی تفحص: پیکاوی تفرجگاه: گردشگاه تفریق: کاهش تفنگچی: تفنگدار تفویض: سپردن تفکیک: جداسازی تقاضا: درخواست تقاطع: برشگاه تقبل کردن: پذیرا شدن تقدم: پیشینگی تقدیر یا قسمت: سرنوشت تقدیم کردن: پیش کش کردن تقرب: نزدیکی تقریبا 50 عدد: � نزدیک 50 تا - کم و بیش 50 تا تقریبا: کم وبیش-نزدیک به تقسیم: بخش تقلب: دغلی تقلید: دنباله روی تقلیل: کاهش تقلیل دادن: کاستن تقوی: پرهیزگاری - پرهیز تقویم: سالنامه تلف کردن: هدر دادن تلفیقی: آمیزه ای تلویحاً: سربسته تمام امور: همه کارها تمام شده: پایان یافته تمامی: همگی تمامیت ارضی: یکپارچگی کشوری تمایل: گرایش تمایلات: گرایش ها تمثال: پیکر - تندیس تمدن: شهریگری تمرد: سرکشی تمساح: سوسمار تملق: چاپلوسی تمنا: خواهش تمنا می‌کنم: خواهش می‌کنم تمول: توانگری تنفر: کینه تهدید: ترسانیدن تهمت: انگ تواتر: بسامد تواضع: فروتنی توالت: دستشویی - آبخانه - دست به آب توأم: همراه توبیخ: نکوهش - سرزنش توجه: پروا توحید: یکتاپرستی توریست: گردشگر توریسم: گردشگری توزیع: پخش توسط: بدست توسعه: گسترش توصیه: پیشنهاد - رهنمود توضیح المسائل: روشنگرنامه توضیح: روشنگری توطئه: نیرنگ توقع: چشمداشت توقیف: بازداشت توقیف: بازداشت تولد: زایش تولید: فرآوری تونل: دالان - دالانه توکل به خدا: به امید خدا تکذیب کردن: دروغ شمردن تکریم: بزرگداشت تکنولوژی: فناوری تکنیک (اروپایی): شگرد ثالثاً: سوم (اینکه) ثانیاً: دوم (اینکه) ثبت نام: نام نویسی ثبت نام کردم: نام نویسی کردم ثروت: دارایی ثقیل: سنگین ثلاثه: سه گانه جاده مواصلاتی: راه دسترسی جاذبه: کشش جاعل: برساز جاعلین: برسازها جالب: نغز - دلنشین - دلچسب جالب توجه: نگریستنی جامع: فراگیر جانبی: پهلویی جاهل: نادان جایزه: پاداش جبار: ستمکار - ستمگر جثه: تنه جدار: پوسته جدال: کشمکش جدیدا: به تازگی جدیدالانتشار: تازه چاپ جدیدالتاسیس: نوساز-تازه ساز جدیدترین: تازه ترین جذاب: گیرا جذابیت: گیرایی - گیرایش جذب دانشجو: پذیرش دانشجو جراید: روزنامه ها جرأت: یارا جرثقیل: گرانکش جرح: زخم جرم: بزه جریمه: تاوان جزء به جزء: مو به مو جزایی: کیفری جزیره: آبخوست (abxast) جزیی از آن: پاره ای از آن جسد: پیکر جسور: بی باک - دلیر جعل: برساخت جعلی: برساخته - ساختگی جعلی: دروغین جغرافیا: گیتاشناسی جلاد: دژخیم جلال و جبروت: فر و شکوه جلسات: نشست ها جلسه: نشست جلسه کارمندان: نشست کارمندان جلوس کردن: نشستن جمع آوری: گردآوری جمعاً: رویهمرفته جمعه: آدینه جمعی: گروهی جنس: کالا جنوب: نیمروز جهل: نادانی جهنم: دوزخ جواب: پاسخ جوا:: پاسخگو جوار: همسایگی جواز: پروانه جک (در خودرو): خرک چارت: نمودار چرا زحمت کشیدید؟: چرا رنجه فرمودید؟ چراغ قوه: چراغ دستی چطور: چگونه چه طوری؟: چگونه؟ حائز: دارای حادثه: پیشامد حاذق: زبردست حاصل از: برآمده از حاضر: آماده حال که: اکنون که: حالا: اکنون حامله: آبستن - باردار حامی: پشتیبان حامیان: پیروان حاوی: در بر گیرنده حبس: زندان حتماً: بی گمان: حد: مرز - کران حداقل: کمینه - دست کم حداکثر: بیشینه حدس: گمان حدس می‌زنم: گمان می‌کنم حدود: نزدیک حدی ندارد از ...: مرزی ندارد از ... حرارت: گرما حرارتی: گرمایشی حراست: نگهبانی حرام: ناروا حرف "سین": بندواژه "سین" حرف (الفبا): بندواژه حرف بی ربط: سخن نادرست حرف زدن: سخن گفتن حرفه ای: چیره دست حرفه: پیشه حرم سرا: پرده سرا حرکت: جنبش حرکت کن: بجنب حریف: هم آورد حزب: باهماد حزن انگیز: اندوهبار حزن: اندوه حساب شده: سنجیده حسابگر: دوراندیش حساس: دلنازک حسب الامر: به دستور حسنه: نیک - نیکو حسود: چشم تنگ حصار: دیوار - بارو حفاظت: نگهداری حفره: سوراخ حفظ کردن (نوشته): از بر کردن حق التحقیق: پژوهانه حق التدریس: آموزانه حق الزحمه: دستمزد حق السکوت: خموشانه حقارت: خواری حقوق بگیر: مزدبگیر حقوق(پول دریافتی): دستمزد - کارانه حقیر: کوچک حقیر شد: کوچک شد حقیقت: راستی - درستی حلق: گلو حلقوم: خرخره - خشک نای حلقوی: گرد حماسی: پهلوانی حماقت: سبک مغزی حمال: باربر- بارکش حمام: گرمابه حمایت: پشتیبانی حمل و نقل: ترابری حمله: تاختن - تازش حنجره: خشکنای حوالی: گرداگرد-نزدیکیها حوزه: دامنه - پهنه - گستره حوزه خلیج فارس: گرداگرد خلیج فارس حول و حوش: دور و بر حکایت: سرگذشت یا داستان حکم: دستور حکمیت: داوری حیات: زندگی حیثیت: آبرو حیرت انگیز: شگفت انگیز حیرت آور: شگفت انگیز حیرت زده: شگفت زده حیطه: گستره حیف که: افسوس که حیله گر: فریبکار حیله، مکر: نیرنگ - شیله (شیله پیله) حیوان: جانور - جاندار خاتمه، انتها یا منتهی: پایان - ته خادم: پیشکار خارج از کشور: بیرون از کشور خارج: بیرون خارجی: بیگانه خارق العاده: شگفت انگیز خازن: انباره خاص: ویژه خاص: ویژه خاصیت: ویژگی خاطر نشان: یادآوری خاطرخواه: دلباخته خاطره: یادبود خالص: ناب-سره( sare ) خالصانه: بی آلایش خالق: آفریننده خانم: بانو خباثت: پلیدی - ناپاکی خبر: تازه خبرنگار: گزارشگر خبره: کارشناس خبیث: پلید - ناپاک خجالت آور: شرم آور خجالت: شرمساری خجالت می‌کشم: شرم دارم خجول: شرمسار خدا رحمتش کند: خدا بیامرزدش خداحافظ: خدانگهدار یا بدرود خدای واحد: خدای یکتا خدشه: خراش خراب: ویران خرابه: ویرانه خرابی: ویرانی خراج: باژ (همان باج است) خرج: هزینه خروج: برونرفت خزانه: گنجینه خسارت: زیان خسوف: ماه گرفتگی خسیس: کنس ( kenes) خصوصا: به ویژه خصوصیت: ویژگی خصومت: دشمنی خضوع: فروتنی - افتادگی خط آهن: راه آهن خط مشی: راه و روش خطاط: خوشنویس خطاطی: خوشنویسی خطی: دست نویس خطیب: سخنران خلاص: رها خلاصه: چکیده خلاصی: رهایی خلافکار: تبهکار خلف وعده: پیمان شکنی خلقت: آفرینش خلقت: آفرینش خلوص: نابی - سرگی خلیج: کنداب خلیج فارس: کنداب پارس (Kand AB) خلیفه: جانشین خمس: پنج یک خنجر: دشنه خواص: ویژگان خودرو کروکی: خودرو روباز خودمختار: خودگردان خوشحال: دلشاد خوف برداشتن: ترسیدن خوف: ترس خوفناک: ترسناک خیاط: جامه دوز خیال: گمان خیال کردم: گمان کردم-پنداشتم خیرمقدم: خوش آمد دائرة المعارف: دانشنامه دائم الخمر: میخواره دائم: همیشه - همش دائمی: همیشگی داخل: تو یا درون داخل کشور: درون کشور داخلی: درونی دب اصغر: خرس کوچک دب اکبر: خرس بزرگ در ارتباط با: درباره در اسرع وقت: هرچه زودتر در انظار عمومی: پیش دیده همگان در این ارتباط: در این باره در این خصوص: در این باره در این مورد: در این راستا - در این باره در آخر: در پایان در باب: درباره در حال توسعه: رو به پیشرفت در حال حاضر: هم اکنون در حال رشد: رو به پیشرفت در حقیقت: به راستی در خصوص: درباره در رابطه با: درباره در رأس: در بالای در صورتی که: چنانچه در ضمن: همچنین - وانگهی در عوض: در برابر در عین حال: در همان سان در غیر اینصورت: وگرنه در قدیم: پیشتر ها در مجموع: رویهمرفته در محذور: در تنگنا در مقابل: در برابر در نتیجه: برآیند اینکه در نظر گرفتن: به دیده داشتن در نهایت: در پایان در هر حال: به هر روی در واقع: به راستی در کل: رویهمرفته درس اول: آموزه نخست درس: آموزه درمورد: درباره درک کردن: پی بردن دست آخر: در پایان دستجرد: دستگرد دسته جمعی: گروهی دستور جلسه: دستور نشست دستور قتل: دستور کشتن دستورالعمل: دستورکار دعا: نیایش دعا می‌کنم: نیایش می‌کنم دعوت کردن: فراخواندن دعوتنامه: فراخوانه دعوی کرد: کتک کاری کرد دفاع: پدافند دفتر خاطرات: دفتر یادبود دفن کردن: خاکسپاری دقیق: ریزبین دلایل: انگیزه ها دلیل: انگیزه دموکراتیک: مردسالارانه دموکراسی (اروپایی): مردمسالاری دموکراسی: مردمسالاری دمکرات: مردمسالار دنیا: گیتی - جهان دور باطل: دور تباه دکوراسیون منزل: خانه آرایی دیاگرام: نمودار دیه: خونبها دیکتاتور: خودکامه ذاتی: خدادادی ذخیره: اندوخته ذره: خرده ذلت: خواری ذکر کردن: یادکردن ذکور: مردها ذیل: زیر - پایین رئوس مطالب: سرنوشتار ها رئیس خانواده: سرپرست خانواده رئیس یا مسئول: سرپرست راجع به: درباره راحت: آسان رادیوتراپی: پرتودرمانی راس ساعت: سر ساعت راسخ: استوار راضی: خوشنود راندمان: بهره وری راه حل: راهکار راوی: گوینده ردیف: رده رزق: روزی رسم الخط یا font (انگلیسی): دبیره رسوب: ته نشست - ته نشین - لای رسوخ کردن: رخنه کردن رسول: فرستاده رشد کردن: بالیدن رضایت: خوشنودی رضایت: خوشنودی رطوبت: نم رطوبت دارد: نم دارد رعب: ترس رعب و وحشت: ترس و هراس رعد: آذرخش رعد و برق: آذرخش رعشه: لرزه رعیت: دهوند رفاقت: دوستی رفراندم: همه پرسی رفقا: دوستان رفیق: دوست رفیقان: دوستان رقابت: چشم وهمچشمی رقص: پایکوبی روایت: داستان - گفتار روز بخیر: روزخوش روز تولد: زادروز رویت: دیدن - دید ریاضیات: رایشگری زاهد: پارسا زاویه: گوشه زاید الوصف: چشمگیر زباله: آشغال زبان خارجی: زبان بیگانه زبان محاوره ایی: زبان گفتاری زحمت: دردسر زراعت یا زارع: کشاورزی یا کشاورز زلزله: زمین لرزه زنجان: زنگان زوال: فروپاشی زوج: جفت زکات: هشت یک زکام: سرماخوردگی زیاد: بسیار سئوال: پرسش سئوال کردن: پرسیدن سابق: پیشین سابقاً: پیشترها سابقه: پیشینه ساحت: پیشگاه ساحل: کناره یا کنار ساده لوح: ساده نگر - ساده اندیش سارق: دزد ساقط: سرنگون سال جاری: امسال سالاد: سبزیانه سالم: تندرست سایت اینترنتی: تارنما سایر: دیگر سایرین: دیگران سبزیجات: سبزی ها سبقت: پیشی سبوعانه: ددمنشانه سجاده: جانماز سخیف: سبک سد امیرکبیر: بند امیرکبیر سر ( ser): راز سرحدات: مرزها سرقت: دزدی سریع السیر: تندرو - تیزرو سریع: تند سریعتر: تندتر سعادت: بهروزی - خوشبختی سعی: کوشش سفاک: خونریز سقوط: سرنگونی سلاح: جنگ افزار سلاطین: پادشاهان سلام: درود سلام: نیک روز(در دوره ساسانی بیشتر به کار می‌رفته است) سلامت باشید: پاینده باشید سلامت باشید: زنده باشید سلسله اشکانی: دودمان اشکانی سلسله: زنجیره - دودمان - رشته سلسله جبال: رشته کوه ها سلطان: پادشاه سلطه: چیرگی سم: زهر سمبل: نماد سمبلیک: نمادین سمعی بصری: دیداری شنیداری سمی: زهری - زهرآگین سمینار: هم اندیشی سند: دستک سندیکا: اتحادیه صنفی سندیکالیست: اتحادیه گرا سنه: سال سه ضربدر چهار: سه در چهار سهل الوصول: آسان یاب سهل: آسان سهم: بهره سهوا ً: ندانسته سهولت: آسانی سوء رفتار: بدرفتاری سوء شهرت: بدنامی سوء ظن: بدگمانی سوئیت: سراچه سوابق: پیشینه سواحل دریای خزر: کناره های دریای مازندران سوبسید: یارانه سوق الجیشی: راهبردی سیاح: گردشگر سیاسیون: سیاستمداران سیرجان: سیرگان سیفون: آبشویه شاعر: سراینــــده یا چامه سرا(غزل‏گو) شامل: دربرگیرنده شانس: بخت شاهد: گواه شایان ذکر است: گفتنی است شب بخیر: شب خوش شباهت: همانندی - همانندگی شبیه: مانند - همانند شجاع: دلیر - شیردل شجاعت: دلیری شجره نامه: تبارنامه شخصیت: منش شدیدا: به سختی - سخت شرارت: پلیدکاری - پلیدی شربت: دوشاب شرح وقایع: رویدادنامه - رویدادنگاری شرفیاب شدن: باریافتن شروع: آغاز شروع کردن: آغازکردن شریان: سرخرگ شط العرب: اروندرود شطرنج: چترنگ شعائر مذهبی: آیین های دینی شعبده بازی: چشم بندی شعر: سروده یا چامه(غزل) شعله: اخگر شعور: خرد شغل: کار - پیشه شفا: درمان - بهبود شق القمر: ماه شکافی شمسی: خورشیدی شهادت: گواهی شهادت داد که ...: گواهی داد که ... شهادت طلبانه: جانبازانه - جانسپارانه شوق: شور شوکت: شکوه شکایت: گلایه شکرگذاری: سپاسگذاری شیطان: اهریمن شیمی: کیمیا شیمیایی: کیمیایی شیوع: گسترش صاحب نظر : صاحبنظر: کاردان - کارشناس صادق: راستگو صاعقه: آذرخش صاف: هموار صاف و هموار: هموار صالح: درستکار صبح: بامداد صبحانه: ناشتایی صبور: بردبار - شکیبا صبور: شکیبا صحبت: گفتگو صحرا: بیابان-دشت و دمن صحیح: درست صداقت: راستی-راستگویی صدف: گوشماهی صدمه: آسیب صدمه دیده: آسیب دیده صراحت: روشنی صرفنظر کردن: چشم پوشی کردن صریح: روشن صعب العلاج: بی درمان - سخت درمان صعودی: افزاینده صف: رسته صفویه: صفویان صلاحدید: روادید صلاحیت: شایستگی صلح: سازش - آشتی صلوات: درود فرستادن صلوة: نماز صمیمی: خودمانی صورت: چهره صیاد: شکارچی یا ماهیگیر ضایع شده: از میان رفته ضایعات: پسمان ها ضخیم: کلفت - ستبر ضد و نقیض: ناسازگار ضدعفونی کردن: گندزدایی ضرب المثل: زبانزد ضرب و شتم: لت و کوب ضربان: تپش ضرر: زیان ضرورت: بایستگی ضروری: بایسته ضعف: سستی - ناتوانی ضعیف: ناتوان - لاغر ضمن آنکه: افزون بر آنکه ضمن تایید: افزون بر درست شمردن ضمیمه: پیوست ضیافت: بزم طاقت: توان - تاب - نا طالع: بخت طایفه: ویس - تیره طباخ خانه: آشپزخانه طباخی: آشپزی - (کله پزی) طبخ: پختن طبق: بر پایه طبقه بندی: دسته بندی طبیب: پزشک طبیعت انسان: سرشت آدمی طراز: تراز(همانند ترازو) طرد شده: رانده شده طرز: شیوه طرز تفکر: بینش طرفدار: پیرو طرفداران: پیروان طرفین: هر دو سو طریقه: شیوه طعم: مزه طفل - اطفال: کودک - کودکان طلا: زر طلافروش: زرگر طلایی: زرین طلوع آفتاب: برآمدن آفتاب طمأنینه: آرامش طناب: ریسمان طهران: تهران طوس: توس (نام شهر) طول: درازا طول تاریخ: درازای تاریخ طویل: دراز طی کردن: پیمودن طیور: پرندگان ظالم: ستمگر - بیدادگر ظالمانه: ستمگرانه ظاهر: نما ظاهر شدن: پدیدار شدن ظاهراً: آنسان که پیداست ظرفیت: گنجایش ظلم: ستم - بیداد ظلمات: تاریکی ظن: گمان ظهر: نیمروز ظهور: پیدایش عابر بانک: خودپرداز عابر: رهگذر عاجز: درمانده عادت: خو عادت کردم: خو گرفتم عادت کردن: خو گرفتن عادل: دادگستر - دادگر عادلانه: دادگرانه عار داشتن: ننگ داشتن عازم: رهسپار - راهی عازم شدن: روانه شدن - رهسپارشدن عاقبت: سرانجام عاقبت به خیر: نیک فرجام عاقل: خردمند عالم: جهان یا دانشمند ( alem) عالمگیر: جهانگیر عالی رتبه: والا جایگاه عالیجناب: بزرگوار - والاگهر عامیانه: تودگانه عبا: بالاپوش عبادت: پرستش عبارتند از: بر این پایه اند عبرت: پند عبور و مرور: آمد و شد عبور کردن: گذشتن عبوس: ترشرو عجب: شگفت عجز: درماندگی عجله: شتاب عجله کن: شتاب کن عجولانه: شتابزده عجیب: شگفت عدد: شماره عدل: داد عدم موفقیت: ناکامی عده ای: شماری عدیده: پرشمار عذر می‌خواهم: پوزش می‌خواهم یا ببخشید عذرخواهی: پوزش عرصه: پهنه عرض اندام: جلوه نمایی عرض: پهنا عرض حال: دادخواست عرضه و تقاضا: داد و خواست عریض: پهن عزا: سوگ عزاداری: سوگواری عزل: برکناری عصاره: افشره( afshore) عصبانی: خشمگین عصبانی شدن: برآشفتن عصبانیت: خشم عصر باستان: دوره باستان عصر: ایوار - پسین (امروزه ساکنان استان کرمان، فارس و یزد اینگونه می‌گویند) عصر فن آوری: زمانه فن آوری عصیان: سرکشی عطف: بازگشت عظیم الجثه: کلان پیکر عظیم: سترگ عفو: بخشش عقاب: شهباز عقاید: باورها عقب ماندگی: واپس ماندگی عقب مانده: واپس مانده عقب نشینی: واپس نشینی عقربه: شاهنگ عقل: خرد عقلانیت: خردمندی عقیده: باور علائم: نشانه ها علائم راهنمایی و رانندگی: نشانه های راهنمایی و رانندگی علاج: درمان - چاره علاقه: دلبستگی علاقه دارم: دلبستگی دارم علاقه مند: دوستدار علامت: نشانه علاوه بر این: افزون بر این علت: چرایی علم بدیع: دانش نوآوری علم: دانش علنی شد: آشکار شد علی الخصوص: به ویژه علی ای حال: به هر روی علیرغم: با اینکه علیه او شورید: بر او شورید عمامه: دستار عمداً: دانسته عمده: بزرگ عمر: زندگی عمران: آبادانی عمق: گودی - ژرفا عمل: کنش عمله: کارگر عمودی: ستونی عمومی: همگانی عمیق: گود عنوان: سرنویس عهد: پیمان عهدنامه: پیمان نامه عواقب: پیامدها عوام فریب: مردم فریب عوام فریبانه: مردم فریبانه عوامفریبانه: مردم فریبانه عودت دادن: پس دادن عودت دادن: پس فرستادن عوض کردن: جابجاکردن عکس العمل: واکنش عیال: همسر عیان: آشکار-هویدا عیب: بدی عید: جشن عید نوروز: جشن نوروز عیش و نوش: خوشگذرانی غارت: تاراج غافل از آنکه: ناآگاه از آنکه غالب مردم: بیشتر مردم غالبا: بیشتر غذا: خوراک غریب: ناآشنا غریبی: ناآشنایی غسل: شست و شو غصه: غم - اندوه غلات: جو و گندم غلام: برده غلبه کردن: چیره شدن غلط: نادرست غلطیدن: غلتیدن غلیظ: چگال غیر قابل اجرا: انجام ناپذیر غیر قابل ارجاع: برگشت ناپذیر غیر قابل انعطاف: نرمش ناپذیر غیر قابل باور: باورنکردنی غیر قابل بخشش: نابخشودنی غیر قابل بیان: ناگفتنی غیر قابل تحمل: برنتافتنی غیر قابل درک: درنیافتنی غیر قابل دسترس: دست نیافتنی غیر قابل عفو: نابخشودنی غیر قابل فهم: درنیافتنی غیر قابل قسمت: بخش ناپذیر غیر قابل مقایسه: سنجش ناپذیر غیر قابل کنترل: مهار گسیخته غیرمرفه: بینوا غیرممکن: نشدنی-ناشدنی فائق آمدن: پیروز شدن فاتح: پیروزمند فاحشه: روسپی فارسی: پارسی فارغ البال: آسوده دل فارغ التحصیل: دانش آموخته فاسد: تباه فاصله گرفتن: دور شدن فامیلی: خانوادگی فانی: زودگذر فاکتور خرید: برگ خرید فاکس: دورنگار فایده: سود - هوده فتح یا ظفر: پیروزی فتنه: آشوب فحاشی: ناسزاگویی فحش: ناسزا - دشنام فرار از: گریز از فرار: گریز فرامین: فرمان ها فرانشیز: خودپرداخت فرض کرد: پنداشت فرمول: ساختاره فرکانس: بسامد فساد: تباهی فعال: پرکار فعال: پرکار - پویا فعالیت: تکاپو - کار و جنبش فعل: کارواژه فعلاً: هم اینک فعلی: کنونی فقدان: نبود فقر: تهیدستی- نداری فقط: تنها فقه: دین شناسی فقیر: تهیدست فقیه: دین شناس فلاسک: دمابان فلذا: بنابراین - پس فلسفه: فرزانش فلش: پیکان فوت شد: درگذشت - مرد فورا: بی درنگ فوق العاده: بی اندازه فوق برنامه: فرابرنامه فوقانی: بالایی فکر: اندیشه فی الفور: در دم فی المثل: برای نمونه فی الواقع: به راستی فی نفسه: به خودی خود فیش: برگه فیلتر: پالایه قابل انجام: شدنی قابل پیش بینی: پیش بینی کردنی قابل تامل: درنگ کردنی قابل توجه: چشمگیر قابل دسترس: دست یافتنی قابل ذکر است: گفتنی است قابل شما را ندارد: سزاوارتان نیست قابل قبول: پذیرفتنی قابل قسمت: بخش پذیر قابل مطالعه: خواندنی قابل مهار: مهارشدنی قابل کنترل: مهارشدنی قابله: ماما قابلیت قسمت: بخش پذیری قاتل: آدمکش قاجاریه: قاجاریان - قاجار قادر: توانا قاضی: دادرس - داور قاطر: استر قافله: کاروان قبایل: تیره ها قبر: گور قبرستان: گورستان قبض انبار: رسید انبار قبض: رسید قبل: پیش قبلا: پیشتر قبلی: پیشین قبول می‌کنم: می‌پذیرم قبیح: زشت قتل عام: کشتار، همه‌کشی قد علم کردن: سربرافراشتن قدح: سبو قدرت بالقوه: توان نهفته قدرت: نیرو - توان قدرت طلب: جاه پرست - فزون خواه قدرتمند: نیرومند قدردانی: سپاسداری قدم دوم: گام دوم قدما: پیشینیان قدمت: دیرینگی قدمت: دیرینگی قدیم الایام: پیشترها، دیرباز قدیمی: کهن - باستانی - کهنه قدیمی: کهنه قرار: پیمان قرار دادن: نهادن قرار می‌داد: می‌نهاد قرارداد: پیمان نامه قراردادن یا: گذاشتن قرض الحسنه: وام بی بهره قرن: سده قره قروت (ترکی): ترف ( Tarf) قرون: سده ها قرون وسطایی: میانسده ای قرون وسطی: سده های میانی قریب الوقوع: زود هنگام قریب: نزدیک قسم: سوگند قسمت دوم: بخش دوم قسی القلب: سنگدل قصد دارند: برآنند قصر: کاخ قصه: داستان قصور: کوتاهی قصیده: چکامه قضا و قدر: سرنوشت قضائیه: دادگستری قضات: داوران قضاوت: داوری قطع درختان: بریدن درختان قطع کردن: بریدن قطعا: بی گمان قطعه: تکه قفسه: گنجه قلاع: دژها قلمرو: گستره قله: چکاد ( Chekad) قمر مصنوعی: ماهواره قنات: کاریز قناعت کردن: بسنده کردن قنوات: کاریزها قهر آمیز: خشونت آمیز قوای: نیروهای قوز: گوژ قوس: کمان قوم: تیره قوه: نیرو - توان قوی: نیرومند قیافه: چهره قیام: شورش - خیزش قیامت: رستاخیز قیم: سرپرست قیمت: بها قیومیت: سرپرستی کابوس: بختک کابینت (فرانسه): گنجه کاتالیزور (اروپایی): کنشیار کاذب: دروغین کار مشکلی است: کار دشواری است کارخانجات: کارخانه ها کاسب: سوداگر کاشف: یابنده کافی است: بس است کامپیوتر: رایانه کاندیدا: نامزد کبد: جگر کبیر: بزرگ کثرت: فراوانی کثیر الانتشار: پرشمارگان کثیف: ناپاک کدورت: دلگیری کذاب: دروغگو کذب: دروغ کسب علم: دانش اندوزی کسب و کار: سوداگری کسرکردن: کاستن کسوف: خورشید گرفتگی کفاش: کفشگر کفاشی: کفشگری کفایت: بسنده-بسندگی کفایت می‌کند: بسنده می‌کند کفن و دفن: خاکسپاری کل: همه کلاً: رویهمرفته کلام: سخن کلام خدا: سخن خدا کلاه مال من است: کلاه از من است کلمات: واژه ها کلمه: واژه کلمه عبور: گذرواژه کلیپ: نماهنگ کلیت: همگی کم نظیر: کم مانند - بی مانند کم و کیف: چند و چون کمالات: شایستگی - شایستگی ها کماکان: همچنان کن فیکون: زیر و رو - زیر و زبر کنترل: مهار کنتور (اروپایی): شمارنده کنگره: همایش کهولت: پیری کوپن: کالابرگ کیاست: زیرکی - هوشیاری گالری (اروپایی): نگارخانه گرامر زبان (انگلیسی): دستور زبان گریم (اروپایی): چهره پردازی گریمور: چهره پرداز گزارشات: گزارش ها گمرک: باژگاه گیشه: باجه لاابالی: بی بندوبار - بی سروپا لااقل: دست کم لاجرم: خواه ناخواه لازم نیست: نیاز نیست لایتناهی: بی پایان - بیکران لایق: شایسته لاینحل: ناگشودنی لاینفک: جدانشدنی لاینقطع: پیوسته- همواره لباس: پوشاک - جامه لباس پوشیدن: جامه پوشیدن لجباز: یکدنده-ستیزه جو لجبازی: یکدندگی لحاف: روانداز لحظه به لحظه: دم به دم لذیذ: خوشمزه لطفا: خواهشمندم - خواهشمند است لعنت: نفرین لعنت کردن: نفریدن-نفرین کردن لغت: واژه لغتنامه: واژه نامه لفاظی: واژه بازی لقب: فرنام لهجه: گویش لوازم التحریر: نوشت افزار لوازم: ابزارها لیاقت: شایستگی مؤاخذه: بازخواست مؤلف: نویسنده ما فوق: فراتر از ماء شعیر: آبجو ماحصل: دستاورد ماخوذه: برگرفته مادام العمر: همیشگی مادامی که: تا هنگامی که ماساژ: مشت و مال ماضی: گذشته مالکیت: ازآنش مامور: کارگزار مامور پلیس: شهربان مانع: گیر - راهبند ماهر: چیره دست ماهیت کار: سرشت کار ماوراء الطبیعه: فرا سرشت ماوراء النهر: فرارود ماورای: فرای مایحتاج: نیازها مایع: آ: ن مایوس: دلسرد مباحثه: گفت و شنود مبارک باد: خجسته باد مبارک: فرخنده، خجسته مبتدی: تازه کار - نوآموز مبتلا: دچار مبتلا به مریضی: دچار بیماری مبتنی بر: بر پایه مبتکر: نوآور مبتکرانه: نوآورانه مبحث: جستار مبدا: آغاز مبدأ: خاستگاه مبهوت: گیج مبین: بازگوکننده متاثر: دل آزرده متارکه: جدایی متاسفانه: بدبختانه شوربختانه متبحر: زبردست - چیره دست متحد: همبسته متخصص: کارآزموده متخصصان: کارآزمودگان متخصصین: کارآزمودگان مترادف: همچم متراکم: چگال مترجم: برگرداننده مترقی: پیشرفته متزلزل: لرزان متسلسل: زنجیروار متشکرم: سپاسگزارم متشکریم: سپاسگزاریم متشکل از: در برگیرنده متعادل: ترازمند متعاقب: به دنبال - در پی متعاقبا: پس از این متعجب: شگفت زده متعجب شد: شگفت زده شد متعدد: انبوه متعصب: خشک سر متعلق به: از آن متعهد: پایبند متفرق کردن: پراکنده کردن - پراکندن متفق القول: یکزبان-همزبان متفکر: اندیشمند متفکران: اندیشمندان متقاضی: درخواست کننده متلاشی: فروریخته متمایز: جدا متمول: توانگر متنوع: گوناگون متواتر: پی در پی متواضع: فروتن متوالی: پیاپی متوسط: میانه متوقف شد: بازایستاد متوقف شدن: بازایستادن متولد شده: زاده شده متولی: دست اندرکار - سرپرست متولیان: دست اندرکاران مثال: نمونه مثلث: سه گوش - لچک مثلثی: لچکی مثمر ثمر: کارساز مثمر ثمر واقع شد: به کار آمد مجانی: رایگان مجبور: ناچار مجتمع: همتافت مجدد: دوباره مجدداً: دوباره مجذوب: شیفته - شیدا مجرب: کارآزموده مجرم: بزهکار مجروح: زخمی مجسمه: تندیس مجلس: انجمن مجلل: پرشکوه - پرنما مجله: گاهنامه مجمع: گردهمایی مجموعاً: روی هم مجموعه: گردآور مجنون: دیوانه - شیدا مجهول الهویه: ناشناس مجوز: پروانه محاسبه نشده: نسنجیده محافظ: نگهبان محبس: زندان محبوب: دوست داشتنی محبوس: زندانی محترم: ارجمند محترم: ارجمند - گرامی محتوا: درونمایه محتویات: درونمایه محدود: اندک محذوریت: تنگنا محرم: رازدار محروم: بی بهره محرک: جنباننده محسوس: چشمگیر محشر: رستاخیز محصل: دانش آموز محصول: فرآورده محضر اسناد رسمی: دفترخانه محضر: پیشگاه محفوظ: نگاهداشته محقق: پژوهنده یا پژوهشگر محققانه: پژوهشگرانه محل اکتشاف: یافتگاه محل تلاقی: پیوندگاه محله: برزن محکم: استوار محیط: پیرامون مخاصمه: رزم مخبر: خبرنگار-خبررسان مختصر: ناچیز مختلط: درهم مختلف: گوناگون مخرب: ویرانگر مخزن: انبار- انباشتگاه - اندوختگاه مخصوص: ویژه مخفی: پنهان - نهان مخفیانه: پنهانی مخفیگاه: نهانگاه مخلوط: درهم - آمیخته مخلوط کردن: آمیختن درآمیختن مخلوق: آفریده مخمصه: �هچل ( Hachal) مد (در دریا): خیزآب مد نظر: دلخواه مداخله: پادرمیانی مداوم: همیشگی مدت مدید: دیرگاه مدتی است: چندی است مدد: یاری مدرس: استاد - آموزگار مدرسین: آموزگاران مدرن: نوین - امروزین مدعوین: میهمانان مدفوع: چمین، سرگین مدفون کردن: به خاک سپردن مدل (اروپایی): الگو مدینه فاضله: آرمانشهر مذاکره: گفتگو مذبوحانه: نافرجام مذمت کردن: نکوهیدن مذهب - دین: کیش - آیین مذکر: نر مذکور: یادشده مراتع: چراگاه ها مراجعت: بازگشت مربع: چهارگوش مرتباً: پی در پی مرتبط: پیوسته مرتجع: واپسگرا مرتع: چراگاه مرتعش: لرزان مرحله دوم: گام دوم مرحوم: شادروان مرحومه: شادروان مرسوله پستی: بسته پستی مرسی: سپاس مرض: بیماری مرطوب: نمناک - نمور - نمدار مرفه: بانوا مرور: بازبینی مرکز تحقیقات: پژوهشگاه مرکز ثقل: گرانیگاه مریخ: بهرام مرید: پیرو مریض: بیمار مریض خانه: بیمارستان مریضی: بیماری مزاح: شوخی مزاحم شدن: دردسر دادن مزخرف: لیچار مزرعه: کشتزار مزیت: برتری مزین: آراسته مساحت: گستره مسابقه: پیکار مسافر: رهنورد - رهسپار مساوات: برابری مساوی: برابر مستبد: خودکامه مستبدان: خودکامگان مستتر: نهان مستحضر: آگاه مستحق: سزاوار مستراح: دستشویی - آبخانه - دست به آب مستشرق: خاورشناس مستضعف: بینوا مستعمل: کارکرده مستفیض: بهره مند مستفیض: بهره مند مستقیم: سر راست مستقیما: آشکارا - یکراست مستمر: پیوسته مستمعین: شنوندگان مستهلک: فرسوده مستولی: چیره مسخره است: خنده دار است مسقط الراس: زادگاه مسلخ: کشتارگاه مسلط: چیره مسلما: بی گمان مسولان: کارگزاران مسکن (دارو): آرامبخش مسیر: راه - گذرگاه مسیل: خشکرود مشابه: همانند مشارالیه: نامبرده مشارکت: همکاری مشاهده: نگریستن - تماشا مشاهده کردن: تماشا کردن - درنگریستن مشاهیر: نام آوران مشاور: رایزن مشترک المنافع: همسود مشتمل بر ...: دربردارنده ... مشخصه: ویژگی - شناسه مشرق: خاور مشغله: کار و بار مشقت: رنج مشهور: نامی - نامدار - سرشناس مشورت: رایزنی مشکل است: سخت است مشکل: دشوار مشکلات: دشواری ها مصالح ساختمانی: ساختمایه ها مصدوم: آسیب دیده مصلی: نمازگاه مضایقه نمی کنم: خودداری نمی کنم فروگزاری نمی کنم مضطرب: پریشان مضطرب هستم: پریشانم مضیقه: تنگنا مطالبات: خواسته ها مطالعات: پژوهش ها مطبخ: آشپزخانه مطبوع: دلنشین-دلپذیر مطرح کردن: در میان گذاشتن مطرود: رانده شده مطلع: آگاه مطلوب: دلخواه مطمئناً: بی گمان مطیع: فرمانبردار مظلوم: ستمدیده مظهر یا سمبول(لاتین): نماد مع الوصف: با اینهمه مع هذا: با اینهمه معاد: رستاخیز معادل: برابر معاش: روزی معاشرت: رفت و آمد معاصر: امروزین - امروزی معافیت: بخشودگی معاملات: داد و ستدها معاندت: دشمنی معاهده: پیمان نامه معاون: دستیار معبر: گذرگاه معتقدات: باورها معدودی: شماری معرفی: شناسایی معروف: سرشناس معروفترین: نامی ترین معضل: کاستی - دشواری معضلات: کاستی ها معطر: خوشبو معقول: بخردانه معلم: آموزگار معلومات: دانسته ها معما: چیستان معمم: دستاربند معنی: چم(cham )-آرش( arash) معکوس: وارونه معیار: سنجه مغرب: باختر مغرور: خودخواه-خودپسند مغفرت: آمرزش مفتوح: باز مفرح: دلگشا مَفصل: بندگاه مُفصل: پردامنه مفصل: گسترده مفقود الاثر: ناپدید - گم نشان مفقود شده: گم شده ناپدید شده مفلوک: بیچاره - درمانده - بدبخت مفید: سودمند مقابل: روبرو مقابله: رویارویی مقارن: همزمان - همهنگام مقاله: نوشتار مقاومت: پایداری مقایسه: سنجش مقایسه می‌کنم: می‌سنجم مقبره: آرامگاه مقتولین: جان باختگان - کشتگان مقداری: اندکی - چندی مقدس: ورجاوند( varjavand) مقدمه: پیشگفتار - سرآغاز مقدور: شدنی مقر: ستاد مقر سپاه: ستاد سپاه مقررات: آیین نامه مقصر: گناهکار مقطعی: دوره ای مقطوع النسل: بی فرزند مقننه: آیینگذاری مقنی: چاه کن مقوله: زمینه - گویه مقوی: نیروبخش مقیاس: پیمانه ملاح: ملوان ملاقات کرد: دیدار کرد ملامت: سرزنش-سرکوفت ملت: مردم ملتزم: پایبند ملحق شدن: پیوستن ملکه: شهبانو ممانعت: بازدارندگی - بازداری - جلوگیری ممتد: دنباله دار مملکت: کشور ممنوع: بازداشته ممنون: سپاس ممنونم: سپاسگزارم ممکن: شدنی من بعد: زین پس من حیث المجموع: رویهمرفته منادی: پیام آور مناره: گلدسته منازعه: درگیری - ستیز منازل: خانه ها مناسب: پسندیده مناسبت: فراخور مناطق آزاد: آزادگاه ها مناظره: گفتمان منتخب: برگزیده منتظر: چشم براه منتقدان: خرده گیران منتقدین: خرده گیران منجر شدن: انجامیدن منجر شده: انجامیده منجم: اخترشناس منجمد: یخبسته منحصر به فرد: بی همتا منحل شد: برچیده شد منحل کردن: برچیدن منزل: خانه منزه: پاک منزوی ساختن: گوشه نشین ساختن منسجم: هماهنگ منشاء: سرآغاز منصفانه: دادگرانه منصوب کردن: گماردن منصوب کردن: گماشتن منطق: کَرویز منطقه آزاد: آزادگاه منطقه آزاد تجاری: آزادگاه بازرگانی منطقی: بخردانه منظره: چشم انداز منظومه شمسی: سامانهٔ‏ خورشیدی (Solar System) منع: بازداری منفعت: سود - هوده منفک: جدا منقل: آتشدان منهدم: نابود منوط به: وابسته به منکر شد: زیرش زد منی : گُشناب مهاجرت: کوچ مهارت: چیرگی مهلک: کشنده مهیا: آماده مواجه: روبرو موازنه: برابری موازنه قدرت: برابری نیروها موافقم: همداستانم موثر: کارساز موجب: مایه موجب نگرانی شد: مایه نگرانی شد موجبات: زمینه ها موجه: پذیرفتنی مورخ: گذشته نگار مورد: باره مورد نظر: دلخواه موزه: دیرینکده موسس: بنیادگزار موسسه: بنیاد-نهاد-سازمان موضوع: جستار موعد: زمان - سررسید موفق باشید: پیروز باشید موفق: کامیاب موفقیت: کامیابی موقت: گذرا - زودگذر موقع: هنگام مولود: فرزند مومن: باورمند مونث: ماده مکانیزم: سازوکار مکث: درنگ مکرمه: گرامی مکروه: ناپسند - زشت مکشوف: یافته مکشوفه: نویافته مکلف: ناچار - وادار من حیث المجموع: روی هم رفته میادین: میدان‌ها میسر است: شدنی است میکروب: ریزاندامگان میلاد: زادروز مینیاتور: ریزنگاره مینیاتوری: ریزنگارگی مینیاتوریست: ریزنگارنده نامتناسب: بی‌قواره ناحق: ناسزا نادر: کمیاب نادم: پشیمان ناراضی: ناخشنود نارضایتی: ناخشنودی ناشکری: ناسپاسی ناشی از: برآمده از ناشی شده است: برآمده است ناشی می‌شود: بر می‌آید ناطق: سخنران ناعدالتی: بی دادگری نامبارک: ناخجسته نامرتب: نا به سامان نامرتبی: نا به سامانی نامطلوب: ناپسند نامنظم: نا به سامان ناموفق: ناکام نامیمون: ناخجسته نبض: تپش نجات: رهایی نجار: درودگر نجاری: درودگری نجوم: اخترشناسی، ستاره‌شناسی نحوه: روش - شیوه نحوه کار: روش کار ندامت: پشیمانی ندرتاً: گاهی نزاع: کشمکش نزول پول: بهره پول نزولی: کاهنده نسبتاً: کمابیش نسل: دودمان نسوان: زنان نشاط: شادی نشریه ادواری: گاهنامه نشریه هفتگی: هفته نامه نصب کردن: گذاشتن نصف: نیم یا نیمه نصیحت: پند یا اندرز نطق: سخنرانی نظارت: بازبینی - بازرسی - وارسی نظاره گر: بیننده نظافت: پاکیزگی نظافت را رعایت کنید: پاکیزه نگه دارید نظام: سامانه نظر به اینکه: از آنجا که نظم: سامان نظیر: همانند نفر: تن نفع: سود نفع خالص: سود ویژه نفیس: گرانمایه- باارزش نقطه عطف: چرخشگاه نقطه نظر: دیدگاه - نگرش نقیصه: کاستی نمک طعام: نمک خوراکی نهایتا: سرانجام نهایی: پایانی نهضت: جنبش نواقص: کاستی ها نورانی: درخشان نوشتجات: نوشته ها نوع: گونه واحد: یکتا واصله: رسیده - دریافتی واضح: روشن واعظ: سخنران واقعا: به راستی واقعه یا اتفاق: رویداد یا رخداد واقعی: راستین والا: وگرنه والد: پدر والده: مادر والله: به خدا والی: استاندار واکمن: پخش همراه وب سایت: تارنما وبلاگ: تارنگار وثیقه: پشتوانه وجود: هستی وحدت: همبستگی- یگانگی وحشت: هراس-ترس-بیم وحشت کردن: ترسیدن -هراسیدن وحشتناک: هراسناک - ترسناک وحشیانه: ددمنشانه وخیم: ناگوار ودیعه: سپرده وراث: بازماندگان وراجی: پرگویی ورم: آماس ورید: رگ وزین: سنگین وساطت: میانجیگری-میانجی وساطت کردن: میانجیگری کردن وسط: میان یا میانی وسعت: گستره وصیتنامه: درگذشتنامه وضع حمل: زایمان وضعیت: چگونگی وضو: دست نماز وضوح: روشنی وطن: میهن وطنی: میهنی وفات: مرگ - درگذشت وفور: فراوانی وقاحت: بی شرمی وقایع: رویدادها وقتی که: هنگامیکه وقتی که در باز شد...: هنگامی که در باز شد ... وقیح: بی شرم ولادت: زادروز ولاغیر: و دیگر هیچ ولیعهد: جانشین وکیل مجلس: نماینده مجلس هال: سرسرا هذیان: چرند هلیکوپتر: بالگرد هم معنی: هم چم - هم آرش هم وطن: هم میهن همان طور: همانگونه همجهت: همسو همفکران: هم اندیشان همینطور: همینگونه هیچ وجه: هیچگونه هیچوقت: هیچگاه یاغی: سرکش یأس: ناامیدی یقین: باور یقینا: بی گمان یورتمه: چارگامه یومیه: روزانه یک ذره: یک خرده یک ربع: یک چهارم یک عده: شماری یکطرفه: یکسویه