عشق ؟
عشق در آغوش کشیدن است , در آغوش خفتن است
و در آنجا در آغوش سوختن است
در آغوش... مردن است جان دادن است و زنده گشتن است
عشق خوابگاه است و در آنجا محراب است
عشق بستر است و در آنجا دریاست
عشق فراز بام است و در آنجا آسمان است
عشق آسمان است و در آنجا ملکوت است
عشق گرم شدن است و در آنجا گداختن است
عشق خواستن است و در آنجا ... نمی دانم چیست ؟ نمی دانم چه بگویم ؟
کلمات را آنجا راه نمی دهند که بروند و ببینند وبرگردند و برایت حکایت کنند ...
ای انسان !
ای که جز با پیام وحی , جز با کلمه الله به آن خلوت زیبای غیبی راه نداری
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:23 توسط رضا فراشبندی
|